|
..::پنجره ای رو به دریا::.. |
|
بی خیال غم و غصه |
قاصدك قاصدك ! هان، چه خبر آوردي؟ از كجا، وز كه خبر آوردي؟ خوش خبر باشي، اما، اما گرد بام و در من بي ثمر ميگردي انتظار خبري نيست مرا نه زياري نه ز ديّار و دياري- باري، برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس، برو آنجا كه ترا منتظرند. قاصدك ! در دل من همه كورند و كرند. دست بردار از اين در وطن خويش غريب. قاصد تجربه هاي همه تلخ، با دلم مي گويد كه دروغي تو، دروغ ؛ كه فريبي تو، فريب. قاصدك ! هان، ولي... آخر...ايواي ! راستي آيا رفتي با باد؟ با توام، آي ! كجا رفتي؟ آي...! راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟ مانده خاكستر گرمي، جايي؟ در اجاقي- طمع شعله نميبندم- خرك شرري هست هنوز؟ قاصدك ! ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم ميگريند مهدي اخوان ثالث
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/31ساعت 13:6 توسط پنجره |
مرثيه به جست و جوي تو به درگاه كوه ميگريم در آستانه ي دريا و علف. به جست و جوي تو در معبر بادها ميگريم در چار راه فصول در چار چوب شكسته ي پنجره اي كه آسمان ابر آلوده را قابي كهنه ميگيرد ............................... به انتظار تصوير تو اين دفتر خالي تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟ جريان باد را پذيرفتن و عشق را كه خواهر مرگ است. و جاودانگي رازش را با تو در ميان نهاد. پس به هييت گنجي در آمدي بايسته و آزانگيز گنجي از آن دست كه تملك خاك را ودياران را از اين سان دلپذير كرده است! نامت سپيده دمي ست كه بر پيشاني آسمان ميگذرد _متبرك باد نام تو! و ما همچنان دوره ميكنيم شب را و روز را هنوز را... احمد شاملو
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت 11:48 توسط پنجره |
All that I'm living for تمام آنچه كه به خاطرش زنده ام All that I'm dying for تمام آنچه كه به خاطرش ميميرم All that I can't ignore alone at night نمي توانم ناديده بگيرم تمام آنچه كه در تنهايي شبهايم ميگذرد I can feel the night beginning آغاز شب را احساس ميكنم Separate me from the living شبي كه مرا از دنياي زندگان جدا ميسازد Understanding me و مرا درك ميكند After all I've seen بعد از تمام چيزهايي كه ديده ام Piecing every though together افكارم را متمركز ميكنم Find the words to make me better بدنبال واژه هايي ميگردم كه حالم را بهتر سازد If I only knew how to pull my self apart اي كاش تنها ميدانستم چگونه خودم را مورد كنكاش قرار دهم All that I'm living for تمام آنچه كه به خاطرش زنده ام All that I'm dying for تمام آنچه كه به خاطرش ميميرم All that I can't ignore alone at night نميتوانم ناديده بگيرم تمام آنچه كه در تنهايي شبهايم ميگذرد All that I'm wanted for تمام آنچه كه به خاطرش خواسته شده ام Although I wanted more گرچه من بيشتر خواستارش بودم Lock the last open door آخرين در باز را قفل كن My ghosts are gaining on me اشباح وجودم دارند به من نزديك ميشوند I believe that dreams are sacred من به تقدس روياها ايمان دارم Take my darkest fears and play them رويا هايي كه تاريك ترين ترسهايم را ميگيرند و با آنها برايم نمايش ميدهند Like a lullaby مانند يك لالايي Like a reason why همانند يك برهان Like a play of my obsessions همانند سناريويي از شيدايي من Make me understand the lesson مرا ئادار ميسازد كه درس بگيرم So I'll find myself بنابر اين خودم را خواهم يافت So I wont be lost again و ديگر گم نخواهم شد All that I'm living for تمام انچه كه به خاطرش زنده ام All that I'm dying for تمام آنچه كه به خاطرش ميميرم All that I can't ignore alone at night نميتوانم ناديده بگيرم تمام انچه كه در تنهايي شبهايم ميگذرد All that I'm wanted for تمام آنچه كه به خاطرش خواسته شده ام Although I wanted more گرچه من بيشتر خواستارش بودم Lock the last open door آخرين در باز را قفل كن My ghosts are gaining on me اشباح وجودم به من نزديك ميشوند Guess I thought I'd have to change the world گمان ميكردم بايد دنيا را دگرگون سازم To make you see me تا وادارت كنم مرا ببيني To be the one براي اينكه بهترين باشم I could have run forever ميتوانستم براي هميشه بگريزم But how for would I have come ? اما براي چه آمده ام؟ Without mourning you love بدون اينكه براي طلب عشقت زاري كنم All that I'm living for تمام آنچه كه به خاطرش زنده ام All that I'm dying for تمام آنچه كه به خاطرش ميميرم All that I can't ignore alone at night نمي توانم ناديده بگيرم آنچه كه در تنهايي شبهايم ميگذرد All that I'm wanted for تمام آنچه كه به خاطرش خواسته شده ام Although I wanted more گرچه من بيشتر خواستارش بودم Lock the last open door اخرين در باز را قفل كن Should it hurt to love you آيا عشق به تو بايد آزار دهنده باشد؟ Should I feel like I do? آيا بايد همانند اكنونم احساس كنم؟ Should I lock the last open door? آيا بايستي آخرين در باز را قفل كنم؟ My ghosts are gaining on me چرا كه اشباح وجودم دارند به من نزديك ميشوند Singer: amy lynn lee
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/04/14ساعت 15:16 توسط پنجره |
من غلام قمرم، غير قمر هيچ مگو پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو سخن رنج مگو، جز سخن گنج نگو ور از اين بي خبري، رنج مبر، هيچ مگو دوش ديوانه شدم، عشق مرا ديد و بگفت: «آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هيچ مگو.» گفتم:« اي عشق، من از چيز دگر ميترسم» گفت:« آن چيز دگر نيست، هيچ مگو من به گوش سخنهاي نهان خواهم گفت سر بجنبان كه بلي، جز كه به سر هيچ مگو» قمري، جان صفتي در ره حل پيدا شد در ره دل چه لطيف است سفر! هيچ مگو گفتم:« اي دل، چه مدست اين؟» دل اشارت ميكرد كه« نه اندازه ي توست اين، بگذر، هيچ مگو» گفتم:« اين روي فرشته ست عجب يا بشر است؟» گفت:« اين غير فرشته ست و بشر، هيچ مگو» گفتم:« اين چيست؟ بگو، زير و زبر خواهم شد» گفت:« ميباش چنين زير و زبر، هيچ مگو اي نشسته تو در اين خانه ي پر نقش و خيال خيز از اين خانه برو، رخت ببر، هيچ مگو» گفتم:« اي دل، پدري كن، نه كه اين وصف خداست؟» گفت:« اين هست، ولي جان پدر، هيچ مگو» مولانا
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت 19:27 توسط پنجره |
زهي عشق زهي عشق كه ماراست خدايا چه نغز است و چه خوب است، چه زيباست! خدايا از آن آب حيات است كه ما چرخ زنانيم نه از كفّ نه از ناي نه دفهاست، خدايا يقين گشت كه آن شاه درين عرس نهان است كه اسباب شك ريز مهيّاست، خدايا به هر مغز و دماغي كه درافتاد خيالش چه مغز است و چه نغز است چه بيناست خدايا تن از كرد فغاني زغم سود و زياني ز توست آن، كه دميدي، نه ز سرناست، خدايا ني بيچاره چه داند كه ره پرده چه باشد دم نايي است كه بيننده و داناست، خدايا كه در باغ و گلستان ز كرّو فر مستان چه نورست و چه شورست چه سوداست! خدايا ز عكس رخ آن يار درين گلشن و گلزار به هر سو مه و خورشيد و ثريّاست! خدايا چو سيليم و چو جوييم، همه سوي تو پوييم كه منزلگه هر سيل به درياست، خدايا ز شمس الحق تبريز دل و جان و دو ديده سراسيمه و آشفته ي سوداست، خدايا
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/22ساعت 18:9 توسط پنجره |
To fall in love از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا ایمیل داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینید دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و
بخندی و ....... باز هم بخندی
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد ...
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/25ساعت 17:15 توسط پنجره |
سیزدهبه در از جشنهای مربوط به نوروز است و مردم ایران این روز را در دامان طبیعت و همراه با خویشان و دوستان خود سپری میکنند. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامـــه مــطــلــب
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/11ساعت 12:15 توسط پنجره |
اول فروردین تا 25 فروردین " شاهین " مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که در کارها و عملتان دارید می توانید از موانع بسیار سخت عبور کنید و در نهایت زرنگی این کار را به گونه ای انجام می دهید که چندان انرژی خود را به هدر ندهید. 26 فروردین تا 22 اردیبهشت "مرغابی " برای رسیدن به هدف هر رنجی را به جان می خرید ، اما با این حال برای شما هدف وسیله را توجیه نمی کند. گاهی بی دقت می شوید ، بنابراین ضررهایی می بینید. 23 اردیبهشت تا 19 خرداد " قمری " طبیعتا آرامش طلب هستید و از یک زندگی عاشقانه لذت می برید و بندرت از آن خسته می شوید . بردبار ، سازگار و در عین حال جذاب هستید. 20 خرداد تا 16 تیر " عقاب " شخصیتی بسیار محترم دارید.هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نیستید و می توانید تنها با نگاه گیرا و نافذ خود مخالفان خویش را سر جایشان بنشانید.بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آن را ببینید. 17تیر تا 13 مرداد " بلبل " معمولا قبل از اینکه دیده شوید صدایتان به گوش می رسد و همیشه حرفی برای گفتن دارید.هر چند بعضی ها اعتقاد دارند که حرفهای شما به عمل نمی رسد. 14 مرداد تا 10 شهریور " مرغ ماهیخوار " شخصیتی رنگی و پرزرق و برق دارید که همیشه مشتاق "رویارویی" است و از این کار لذت می برید.مهمترین مسایل پیرامون خود را به مرور و با خونسردی حل و فصل می کنید.بسیار حساس و تیرهوشید. 11 شهریور تا 7 مهر " قو " همانند قو مغرور و سربلندید و شخصیتی پیچیده دارید.با اینکه در ظاهر شخصی بسیار آرام و راحت هستید اما در باطن برای سازگاری کردن خود با محیط اطراف و سرعت دنیای مدرن بسیار تلاش می کنید.بندرت عصبانی می شوید و سعی می کنید با همه در تفاهم و تعامل باشید. 8 مهر تا 5 آبان " دارکوب " سختگیر و سختکوش هستید با طاقتی بسیار بالا . برای حمایت از ایده ها و عقایدتان به راحتی خواستار حمایت دیگران می شوید.برخی اوقات به نظر حواس پرت می آیید ، اما این فقط ظاهر شماست ! 6 آبان تا 3 آذر " باز کوچک " ذهن هوشیارتان به شما این امکان را می دهد که از یک موضوع به موضوع دیگری بپرید بدون اینکه تمرکز خود را از دست بدهید ! با اراده بسیار زیاد روی اهداف خود متمرکز می شوید و ار آنچه در اطرافتان می گذرد ، آشفته و مضطرب نمی گردید. 4 آذر تا 2 دی " کلاغ " به غایت گیرا ، پرانرژی و مقاوم هستید و همچنین باهوش ، در نتیجه در حل مشکلات بسیار ماهر و زیردست می باشید.عاشق رقابت بوده و از طبیعت ، جنگل و اصولا محیط های بکر طبیعی بسیار لذت می برید. 3 دی تا 30 دی " حواصیل " جذاب و متفکرید و معمولا تنها و منزوی به نظر می آیید.در عبور از مسیر زندگی ممکن است در باتلاق هم گرفتار شوید ، اما آنقدر محکم و استوارید که از این مشکلات موفق بیرون می آیید. 1 بهمن تا 28 بهمن " سینه سرخ " شما یک برونگرای خونسرد هستید که طبع گرم خود را معمولا پنهان می کنید و گاهی خودرای می باشید.بسیار خانواده دوست هستید ، اگر چه گاهی کمی ستیزه جو می شوید. 29 بهمن تا آخر اسفند " سهره " زرنگ ، حساس و گوش به زنگ هستید.ذاتا فردی اجتماعی و خونگرمید ، چون معتقدید در جمع به نوعی احساس امنیت می رسید که افراد در جای دیگر نمی توانند آن را بیابند.منظم و اهل ورزش هستید.
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/12/05ساعت 21:6 توسط پنجره |
مناظره ي ميان سه قطره ترجمه ي شعر«قطرات سه گانه» از «تريللو» شاعر ايتاليايي است كه « يوسف اعتصام الملك» پدر پروين اعتصامي، آن را ترجمه و در مجله ي بهار چاپ كرده است. گويا پروين اعتصامي، در يكي از سروده هاي خود ، مناظره ي ميان گوهر و اشك، متآثر اين سروده بوده است. قطرات سه گانه روزي هنگام سحرگاهان، ربّ النّوع سپيده دم از نزديكي گل سرخ شكفته اي ميگذشت. سه قطره آب بر روي برگ گل مشاهده كرد كه او را صدا كردند. _چه ميگوييد اي قطرات درخشان؟ _ ميخواهيم در ميان حكم شوي. _ مطلب چيست؟ _ ما سه قطره ايم كه هريك از جايي آمده ايم، ميخواهيم بدانيم كدام بهتريم؟ _ اول تو خود را معرفي كن. يكي از قطرات جنبشي كرد و گفت: _ من از ابر فرود آمده ام، من دختر دريا و نماينده اقيانوس موّاجم. دومي گفت: _ من ژاله و پيشرو بامدادم. مرا مشاطه ي صبح و زينت بخش رياحين و ازهار مي نامند. _ دخترك من! تو كيستي؟ _ من چيزي نيستم. من از چشم دختري افتادم. نخستين بار تبسمي بودم، مدّتي دوستي نام داشتم، اكنون اشك ناميده ميشوم. دو قطره ي اولي از شنيدن اين سخنان خنديدند اما ربّ النّوع قطره ي سومي را بدست گرفت و گفت: _ هان! به خود باز آييد و خود ستايي نكنيد. اين از شما پاكيزه تر و گران بهاتر است. اولي گفت:من دختر دريا هستم. دومي گفت:من دختر آسمانم. ربّ النّوع گفت: چنين است امِّا اين بخار لطيفي است كه از قلب برخاسته و از مجراي ديده فرود آمده است! اين بگفت و قطره ي اشك را مكيد و از نظر غايب گشت.
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/08ساعت 17:12 توسط پنجره |
| ||||||